چه زود بزرگ شدم... بزرگ شدم وقد کشیدم همیشه از آینده ام ،تصوراتی دیگرداشتم تصوراتی که حتی با تصورشان شاد بودم اما... هرسال مرداد ماه که میشود رویاها وآرزوها وتصوراتم را بیاد میاورم واقعا ،چه زود بزرگ شده ام... هرچند که خودم را دخترک کوچکی میدانم که هنوز باید بازی کند وصدای خنده هایش تا آسمانها برسد اما میترسم... میترسم روزی برسد که از شادی وبچه بودنم چیزی نماند... انوقت برای ادامه زندگیم چه کنم...
برچسب:
نویسنده: آریا مرادیان