گمشده ام!!
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 7:52
خدایا,گمشده ام یا گمم کرده ایی... نمیدانم... اما,عجیب اینروزها دلم یک بغل بزرگ خدا میخواهد... خدایا,اینروزها کجایی؟... میدانم دوستم داری... هنوز گاه وبیگاه نشانه ای پراز عشقت را میبینم... ولی من محبت راه دور نمیخواهم پس خدایا,کجایی؟... که مثل همیشه دستت را روی قلبم بگذاری وبگویی:چرا باز قلبت تند میز...
رویاهایم
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 7:52
چه زود بزرگ شدم... بزرگ شدم وقد کشیدم همیشه از آینده ام ،تصوراتی دیگرداشتم تصوراتی که حتی با تصورشان شاد بودم اما... هرسال مرداد ماه که میشود رویاها وآرزوها وتصوراتم را بیاد میاورم واقعا ،چه زود بزرگ شده ام... هرچند که خودم را دخترک کوچکی میدانم که هنوز باید بازی کند وصدای خنده هایش تا آسمانها برسد ...
گمشده ام!!...
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 15:07
خدایا,گمشده ام یا گمم کرده ایی... نمیدانم... اما,عجیب اینروزها دلم یک بغل بزرگ خدا میخواهد... خدایا,اینروزها کجایی؟... میدانم دوستم داری... هنوز گاه وبیگاه نشانه ای پراز عشقت را میبینم... ولی من محبت
رویاهایم...
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 15:07
چه زود بزرگ شدم... بزرگ شدم وقد کشیدم همیشه از آینده ام ،تصوراتی دیگرداشتم تصوراتی که حتی با تصورشان شاد بودم اما... هرسال مرداد ماه که میشود رویاها وآرزوها وتصوراتم را بیاد میاورم واقعا ،چه زود بزرگ
معجزه
-
تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 0:20
هميشه ازنداشته هايم ميگويم وغرميزنمغر،غر،غر... بجز!!... گاهي!!.. كه در آن زندگيت،معجزه اي كوچك رخ ميدهد معجزه ايي كه جز خودت كسي نميتواند معجزه بودنش را درك كند درك كند.كه دراين لحظه اززندگيت خدا درست كنارت بوده دست خدا؛عاشقانه دور گردنت بوده آنجاست كه براي مدتي از غرهايت خسته ميشوي وشايد خجالت بكشي...
اتفاق خوب
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
آخر چه كاري داري؟!.. چه كاري؟!.. كه از وعده ي ما مهمتر باشد؟.. فكرنميكني ،كسي چشم انتظارت است چشمانم خشك شد بس كه منتظرت بودم كاش؛ميشد وميتوانستم چشم از در بردارم... يا شايد ،اگر در كار و قول خدا شك داشتم راحتتر ،به اين اوضاع عادت ميكردم... دوباره ميپرسم جدي ،چه كاري مهمتر از وعده ديدارمان داري... ب
رز شصت پر
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
نميدانم چه برسرم آمده؟!.. فقط غمگينم... غمي عميق كه كل شاديهايم را پوشانده غمي كه نميگذارد ثروتهايم را ببينم وبخندم!.. چه برسرم آمده؟!... كاش غم وناراحتي ؛دارو داشت دارويي كه بعد از تزريقش ،دوباره خود خودت ميشدي... خدايا ،چه برسرم آمده... از همه ميرنجم... بي دليل وبا دليل!!.. حتي از كسانيكه در زندگي
خانه ي كودكيمان
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
بربوم نقاشي، حياط خانه امان را به تصوير كشيده ام... حياطي بزرگ ،با چند كودك.. با چند كودك ،كه بي دغدغه مي خندند حياطي كه از شاخه ي بلند درخت نارنج باغچه اش ؛قفس مرغ عشقها آويزان بود... حياطي كه روي پله اش مي نشستيم وتاب خوردن همديگر را به نظاره مي نشستيم... نگاه مي كرديم وبا عشق مي خنديديم ومي شمارد
بادبادك آرزوهايم
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
بادبادكي ساخته ام. وبه هر گوشه اش ؛نوارهاي رنگي چسبانده ام. وروي هرنوارش،آرزويي نوشته ام آرزوهايم را نوشته ام... وبعد؛... پروازش داده ام. آرزوهاي من... در هوا... در اوج آسمان ... با هرنسيمي،بطرفي ميرقصند. وباهروزشي،رنگين كماني شاعرانه ميسازند. چرخششان... پيچ وتابشان... رنگهايشان... چه زيبايي دارد...
آيينه...
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
گاهي وقتها، آينه ،سنگ صبورم ميشود... روبرويش مينشينم وبه چشمان مهربانش زل ميزنم... واسرارم را از گوشه گوشه ي،قلبم بيرون ميكشم ودوستانه به خود آينه ايم ميگويم خود آينه ايم را دوست دارم... چون با ناراحتيم ؛ناراحت وبا خوشحاليم ،شاد شاد ميشود... وهيچوقت نميگويد اين كه چيزي نيست ؛من بدتر از توام... اما؛و
دختر آفتاب
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
با من است نامم را گذاشته دختر آفتاب !!!.. ميگويد: دختر آفتاب؛عاشقانه بنويس... از زبان تو، تلخ شنيدن سخت است ... عاشقانه بنويس!. عاشقانه هايت را بنويس وبه يال اسب خيال تيز پايت گره بزن... گره بزن ودر دشتهاي سبز دوستي چهار نعل بتاز بتاز... آري؛بتاز وهمجا را پراز شادي وعشق كن خودت را براي چه محصور كرده
هميشه ،مشكل از درختان نيست...
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
روسريم را جلو كشيده ام. حتي تاري از موهايم بيرون نيست با وقار وسربه زير به كارم ميرسم... از كنارم ميگذرد ... وكلامي ونگاهي ،مسموم نثارم ميكند!!! بيمـــــــــــــــــــــــــــار... من چه كردم ،كه تورا بيمارتر كرده !؟... بنظرم با ديدن اينها در ضرب المثلهايمان،بايد تجديد نظر كنيم... ونبايد با قاطعيت ب
دليل شادي گنجشكها
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
مادرم؛عادت خوبي دارد... هرصبح كه از خواب بيدار ميشود... خرده نانها را براي گنجشكها ميريزد... جالب است برايم... مدتهاست؛گنجشكها قبل ازما صبحانه ميخورند از صبح زود،چشم انتظار مادرمند.. روي ديوار مي نشينند وبا هرجيك مادرم را عاشقانه صدا ميكنند .. آنقدر صداميكنند؛تا مادر از در بيرون بياييد باديدنش ؛همه
فضاي ابدي
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
در لحظه زندگي كن... چه ميدانيم،دقيقه ي ديگر چه ميشود بخند وشاد باش وشادي ببخش هم خودت را ،هم ديگران را بنظرم مهربان بودن وشاداب بودن xa0سخت نيست!.. اگر قلبت راه مهرباني وشادي را بلد باشد.. شايد محيط قلبمان ،اندازه ي مچ دستي است اما،مساحت وفضاي داخليش زياد است!.. آنقدر زياد كه هرچه آدم ،اضافه كني پر ...
سكوت
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
كاش،قلبم آرام بگيرد... كاش... تمنا ميكند براي چيزي كه نميخواهم به او بدهم خسته ام ؛كرده؟!! گاهي مثل كودكي لجباز ؛جيغ ميزند گاهي قهر ميكند گاهي از غصه ،بغض ميكند حالش را كه ميبينم ،غمگين ميشوم... اما ؛چه كنم!؟... كاري از من بر نمي ايد... نميخواهم ونميتوانم ؛كه هر چه او ميخواهدرا برايش فراهم كنم... با
كوير
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
كوير رابيشتر دوست دارم...چون صافي آسمانش وتركهاي قلبش را پنهان نميكند وهرروز ،اميدوارانه دعاي باران ميخواند حتي اگر باور داشته باشد ابري نميآيد وباراني نميبآرد xa0