مادرم؛عادت خوبي دارد...
هرصبح كه از خواب بيدار ميشود...
خرده نانها را براي گنجشكها ميريزد...
جالب است برايم...
مدتهاست؛گنجشكها قبل ازما صبحانه ميخورند
از صبح زود،چشم انتظار مادرمند..
روي ديوار مي نشينند وبا هرجيك مادرم را عاشقانه صدا ميكنند ..
آنقدر صداميكنند؛تا مادر از در بيرون بياييد
باديدنش ؛همه مانند گروه سرود ،يكصدا ميشوند...
من مطمئنم ؛از ديدن مادرم،قلبهاي كوچكشان غرق شادي است...
قلبشان ميتپد، براي محبت واحساس بزرگي كه در خرده نانها نهفته است
وگرنه همه جا خرده نان هست
پس خدايا،دليل شادي قلب گنجشكها را ابدي كن
برچسب:
نویسنده: آریا مرادیان