كاش،قلبم آرام بگيرد...
كاش...
تمنا ميكند براي چيزي كه نميخواهم به او بدهم
خسته ام ؛كرده؟!!
گاهي مثل كودكي لجباز ؛جيغ ميزند
گاهي قهر ميكند
گاهي از غصه ،بغض ميكند
حالش را كه ميبينم ،غمگين ميشوم...
اما ؛چه كنم!؟...
كاري از من بر نمي ايد...
نميخواهم ونميتوانم ؛كه هر چه او ميخواهدرا برايش فراهم كنم...
با بغض وغصه ،بمن ميگويد:
بي عاطفه اي!..
سخت گيري!..
مغروري!..
اشكال ندارد ،ميگذارم هرچه ميخواهد بگويد...
مرا برنجاند،بهتر است تا خودش بشكند ؛ له شود ؛ يا پس زده شود...
ميگذارم ،هرچه ميخواهد بگوييد
درك نميكند....كه من مراقبشم!!!...
نميدانم ،اين خاصيت همه ي قلبهاست؟؟..
يا فقط قلب من اينگونه است؟؟!!...
برچسب:
نویسنده: آریا مرادیان